نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
متاسفانه در حالی که هنوز ۲۴ ساعت از آزادی دوست گرامی کوهزاد اسماعیلی نگذشته بود حکم ۴ ماه حبس تعزیری او که از قبل صادر شده بود به اجرا در آمده و برای باری دیگر خانواده و دوستان را دچار شک کرد.کوهزاد در دقایق آزادی و صحبت کوتاهمان پیاپی تکیه بر رفتار عاقلانه و بدور از احساس زودگذر را از تمامی دوستان تقاضا میکرد و مانند همیشه با آرامش و لبخند همیشگیش ما را تنها گذاشت تا چشم براهش بمانیم....
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
خبرها مبنی بر آنست که دوست گرامی کوهزاد اسماعیلی فردا با وثیقه به جمع دوستان و خانواده باز خواهد گشت اما خبر نگران کننده ۸ سال حبس برای عبدالله مومنی می باشد.درشگفتم از اینکه چرا نمیبینند که با دربند کردن سیاسیون باعث گشته اند که جنبش روز به روز رادیکال تر شود و چرا به حرف بزرگان توجه نکرده و گام در راهی نمی نهد که این امور سریعتر خاتمه پذیرد چنین رفتارهایی تنها باعث بحرانی تر شدن شرایط موجود میگردد.....

نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
امشب پنجمین شبیست که کوهزاد در زندان است و نگرانم که بر وی چه میگذرد وتنها آرزو مندم که زودتر آزادیش را ببینم.جایش در میانمان خالیست با آن نصیحت های همیشگی و ایکاش آنان که او را دربند کرده اند میدانستند که آزارش به هیچ موجودی نمی رسد.میدانم که صبورانه این روزها را میگذراند ولی دوست دارم که بداند که تمامی دوستان وقتی لحظه ای به او می اندیشند تا آخرین نفس بر روی آرمانهایش ایستاده اند .چه لحظه شومی بود زمانی که دوستت را راهی بند میکنی و میدانی که بیگناه است و کاری از دستت ساخته نیست. در زمانه ای که هیچ کس فریاد رست نیست پس چه بهتر که ناله هایمان باهم باشد تا فریادی به عظمت ایران از آن بروید.چشم براهت میمانیم تا آزادیت.
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
متاسفانه کوهزاد اسماعیلی دیشب دستگیر شد.این موضوع در حالیست که این فرد در این مدت پس از انتخابات دوستان را به رفتار منطقی و بدور از شور بلکه بر مبنای شعور و منطق تشویق می نمود.
لذا همینجا از تمام مقامات زیربط تقاضا مندم که بدین گونه اعمال که تنها باعث ایجاد جو ملتهب تر در جامعه می شود خاتمه داده و راه در مسیری نهند که صلاح کشور در آن می باشد.
به امید داشتن کشوری عاری از دربند برمبنای عقاید خصوصی.
ای کاش آبا بودم-آرش بهمنی
برای س ا کوهزاد-حامد قلیزاده
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میرحسین موسوی
۹/۸/۱۳۸۸
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
امشب آخرین شبه که در خونه ای هستم که از اولین لحظه تولدم توش بودم یعنی ۲۹ سال اینجا بودم شادیام و غمام.از جشنها و انواع شادیام، بازی ملبورن تا فوت عزیز ترین کسام وحتی انتخابات این دوره ریاست جمهوری هرچند تا ۴ صبح با دوستان ستاد بودم و بعدش خونه یکی از عزیزان رفتم واقعا چه شبی بود خاموش شدن ماشین ۴ صبح تو کوچه ای که... بگذریم آشناها میگیرن که اون شب چی بر سرم اومد وقتی باسرعت ۱۰۰ تا رفتم روی یه سرپوش فاضلاب و دو متر با ماشینم رفتم هوا خدایش شککش بدتر از نتایج اون شب که اعلام شده بود نبود برام.
فقط میگم که انسان با خاطراتش زندست زندگی میکنه و میمیره.این جمله از یکی از عزیزترین دوستام بود در آخرین شبی که زاهدان بودم دوران دانشجوییم که سالهاست خبرشو ندارم ولی حتم دارم که همشون سبزن سبزتر از منو امثال من ویقین دارم که بسیار پویا تر از امسال من هستن ولی خدایش ایکاش همیشه آدم تو همون دوران خوشیش میموند.
راستی دوستان دقت کردین که پاییز امسال هرچه زور میزنه درختها از سبزی به زردی نمیرن خدا با ماست.البته این زردیهای فصلی چیز عادیه مهم اینه که بهار و سبزی زودرسه و ما بازهم خواهیم ایستاد شک نکنید.
آخرین خبریم که بعد از مدتها برام خیلی جالب بود این بود که ایران در جایگاه ۱۲۸ام تبعیض جنسیتی در میان ۱۳۴ کشورجهان قرار گرفته و در مورد آزادی های فردی در رتبه ۱۰۱ در میان ۱۰۴ کشور قرار گرفته .
توضیحی در موردش ندارم فقط سکوت میکنم که سرشار از بسیاری از ناگفته هاست.
***دلم بد گرفته این خونه سرشار از خاطراته برام تازه حس میکنم اونهایی که خاک و کشورشون رو ترک میکنن و میدونن که به این زودیها نمیشه بیان چی میکشن.این خونه میره ولی امیدوارم که با همراهی همه خانه ای بسازیم که هیچکی نتونه ویران کنه خونه ای بر آمده از دل و خواست ملت ایران.
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
آنچه می خوانید قطعاتی است از متن «مردمی بودن و رئالیسم» که برشت آن را در دهه سی در دفترچه یادداشت هایش نوشت و هرگز هم در زمان حیاتش منتشر نکرد.در این نوشته نامی از گئورگ لوکاچ که آماج حملات برشت است، نمی آید. ولی آن مفهومی از رئالیسم که در این نوشته نقد می شود، رئالیسم لوکاچی است. گزیده های این صفحه همگی برگرفته از کتاب زیر هستند: A esthetics and Politics. New Left Review Editions
برتولت برشت :: ترجمه امید مهرگان
رئالیستی بودن یعنی: کشف درهم پیچیدگی های علّی جامعه / افشای دیدگاه غالب به امور به منزله دیدگاه کسانی که بر سر قدرتند / نوشتن از منظر و جایگاه طبقه ای که دامنه دارترین راه حل ها را برای دشواری های نفسگیری پیش می نهد که جامعه بشری در چنبره آنها گرفتار شده است / تاکید بر عنصر رشد و تحول / ممکن ساختن امر انضمامی و ممکن ساختن فرآیند انتزاع و تجرید از آن.اینها اصول وسیعی اند و می توانند گسترش یابند.
علاوه بر آن، باید به هنرمند رخصت دهیم که در پیروی از آنها، اصالت خود، طنز خود، تخیل خود و قدرت نوآوری خود را به کار بندد. ما به الگوهای ادبی بیش از حد مفصل نخواهیم چسبید، ما هنرمند را در قید و بند الگوهای صلب و انعطاف ناپذیر روایت قرار نخواهیم داد.باید نشان دهیم که شیوه اصطلاحاً حسی (sensuous) نوشتن _ آنجا که می توان هر چیز را بویید، چشید و احساس کرد _ را نمی توان بدون تامل و سرسری با نوعی شیوه رئالیستی نوشتن یکسان گرفت؛ باید تصدیق کنیم که هستند آثاری که به شیوه ای حسی نوشته شده اند و رئالیستی نیستند و نیز آثاری که رئالیستی اند ولی به سبکی مبتنی بر حسیات نوشته نشده اند. باید این پرسش را به دقت بررسی کنیم که آیا یک پلات یا طرح داستان را واقعاً آن زمان به بهترین وجه می توان بسط داد که هدف غایی مان کشف حیات روحی شخصیت ها باشد یا نه. شاید خوانندگان ما، در نتیجه گمراه شدن توسط ترفندهای گوناگون هنری و تجربه صرفاً خلجان روحی قهرمان ها، احساس کنند که کلید فهم معنای رخدادها به آنها داده نشده است. با اقتباس صرف فرم ها [ی ادبی] بالزاک و تولستوی بدون سنجش و آزمودن کامل آنها، ممکن است حوصله خوانندگان مان _ مردم _ را همان قدر سر ببریم که خود این نویسنده ها اغلب چنین می کنند. رئالیسم فقط مسئله ای مربوط به فرم نیست. اگر بناست از سبک این رئالیست ها رونویسی کنیم، دیگر رئالیست نیستیم. زیرا زمان در جریان است و اگر نمی بود، آنهایی که پشت میزهای پرزرق و برق ننشسته اند، در برابر خویش دورنمای بدی می دیدند. روش ها فرسوده می شوند؛ انگیزش ها کاری از پیش نمی برند. مسائل جدیدی ظاهر می شوند و نیاز به روش های جدیدی دارند. واقعیت تغییر می کند؛ برای بازنمایی آن، شیوه های بازنمایی نیز باید تغییر کند. هیچ چیز از دل هیچ بیرون نمی آید؛ نو از دل کهنه بیرون می آید، ولی درست از همین روست که نو است. ستمگران در همه اعصار به شیوه ای واحد عمل نمی کنند. آنها را نمی توان در همه اعصار به سبک و سیاقی واحد تعریف کرد. آنها برای اجتناب از افشا شدن ابزارهای بسیاری دارند. آنها جاده های نظامی خود را آزادراه های خود می نامند؛ تانک هایشان طوری رنگ شده است که شبیه جنگل های مکداف به نظر آیند. دست های جاسوسان شان تاول زده است انگار که کارگرند. نه: بدل کردن شکارچی به شکار، کاری است که نیازمند ابداع و نوآوری است. آنچه دیروز عامه پسند و مردمی بود امروز دیگر نیست، زیرا مردمان امروز دیگر همانی که دیروز بودند نیستند. [...] آن کس که قربانی پیش داوری های فرمالیستی نباشد می داند که حقیقت را می توان به شیوه های مختلف پنهان کرد و می باید به شیوه های مختلف بیان کرد. حس خشم و انزجار از شرایط غیرانسانی را می توان به روش های بسیاری برانگیخت _ از طریق توصیف مستقیم (عاطفی یا عینی)، از طریق روایت و حکایت، از طریق جوک و لطیفه، از طریق تاکید بیش از حد زیاد یا بیش از حد کم. در تئاتر، واقعیت را می توان در اشکال عینی و تخیلی، هر دو، بازنمایی کرد. ممکن است هنرپیشگان چهره پردازی (گریم) نکنند _ یا خیلی کم _ و ادعای «مطلقاً طبیعی» بودن داشته باشند و با این حال کل قضیه کلک باشد؛ نیز می توانند نقاب های گروتسک گونه بر چهره زنند و حقیقت را عرضه کنند. بحثی نیست که وسایل باید در مورد اهدافی که خادمشان هستند به پرسش کشیده شوند. مردم این را می دانند. آزمایش های تئاتری بزرگ پیسکاتور که در آنها، فرم های مرسوم بی وقفه تخریب می شوند، بیش از هر جا در پیشرفته ترین دسته های طبقه کارگر با شدیدترین استقبال ها روبه رو شدند؛ آزمایش های من نیز همینطور. کارگران درباره هرچیزی مطابق با حقیقت یا صدق محتوای آن داوری می کردند؛ آنها هرآنچه را که به بازنمایی حقیقت و بازنمایی سازوکار واقعی جامعه یاری می رساند، خوشامد می گفتند. در برابر، هر آنچه را که به نظر می رسید تجهیزات و ابزاری تئاتر و تکنیکی باشد که خودش غایت خودش است، رد می کردند- یعنی آنچه هنوز هدف خویش را تحقق نداده بود یا نمی داد. داوری های کارگران هرگز تحت اللفظی و مومو نبود و در قالب مفاهیم زیبایی شناسی تئاتر بیان نمی شد. کسی هرگز چیزی از این دست را نمی شنید که بگویند نمی توان تئاتر و فیلم را ترکیب کرد. اگر فیلم به نحو مناسبی در نمایش گنجانده نشده بود، آنگاه بیشترین چیزی که می گفتند این بود: «به این فیلم نیاز نداریم. حواس آدم را پرت می کند.» [...] اگر کسی به زیبایی شناسی احتیاج داشت آن را همینجاها می یافت. هرگز نگاه آن کارگر را از یاد نخواهم برد وقتی داشتم به این پیشنهاد او پاسخ می دادم که بهتر است چیزی درباره اتحاد شوروی به دسته همسرایان اضافه کنم [پاسخ من این بود که] این کار فرم هنری اثر را نابود می کند. او سرش را به یک سو خم کرد و لبخند زد. کل گستره ای از زیبایی شناسی با همین لبخند مؤدبانه از هم پاشید. کارگران باکی از این نداشتند که به ما چیزی یاد بدهند و خودشان نیز از یاد گرفتن باکی نداشتند.وقتی می گویم لازم نیست آدم از تولید چیزهای جسورانه و بدیع و غیرمعمول برای پرولتاریا بترسد، مادامی که این نوآوری ها به وضعیت واقعی می پردازند، به تجربه خودم رجوع کرده ام. همیشه آدم های فرهیخته و هنرشناسی وجود دارند که اعتراض خواهند کرد: «آدم های عادی این چیزها را نمی فهمند». ولی مردم حوصله این اشخاص را ندارند و آنها را کنار می گذارند و همراه با هنرمندان به درکی مستقیم دست می یابند. [...] موردی از تجربه خودم نقل می کنم؛ کارگران به لباس های فانتزی و فضای ظاهراً غیرواقعی [نمایشنامه] «اپرای سه پولی» [اثر برشت] هیچ اعتراضی نداشتند. آنها تنگ نظر نبودند- از تنگ نظری متنفر بودند (خانه هاشان کوچک و تنگ بود). آنها چیزها را در مقیاسی عظیم انجام می دادند؛ کارفرمایان خسیس و تنگ نظر بودند. آنها آنچه را هنرمندان ضروری می دانستند، زائد می دیدند، ولی سخاوت داشتند و علیه زیاده روی نبودند؛ برعکس، با کسانی ضدیت داشتند که زائد بودند. هم که در زمانه خود فهمیده می شدند، همواره همانند آثار قبل از خودشان نوشته نمی شدند. برای فهم پذیر شدن آنها گام هایی برداشته شده بود. به همین سان، ما نیز باید برای فهم پذیر شدن آثار جدید امروز دست به کار شویم. فقط چیزی به نام «مردمی بودن» وجود ندارد، فرآیند «مردمی شدن» نیز درکار است.اگر آرزومند ادبیاتی زنده و مبارزه گریم، ادبیاتی که سراسر متعهد و درگیر واقعیت است و واقعیت را سراسر درمی یابد، یعنی ادبیاتی حقیقتاً مردمی، لاجرم باید همپای رشد سریع واقعیت قدم برداریم. توده های عظیم کارگری حرکت را پیشاپیش آغاز کرده اند. صنعت و قساوت دشمنان شان گواهی است بر این امر.
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
خیلی وقته نه مطلبی می نویسم و نه دل و دماغی مانده میدونم که بعضی دوستان از این حرفهام شاکی میشن اما این فقط یک درد و دل سادست که امیدوارم سوء تعبیر نشه یک مطلب از روی دل که قبل از انتخابات خیلی از ما انجام می دادیم.راستی خبر دار شدم که سوریان مدالش رو به احمدی نژاد داده ایکاش کسی بود که مدالش رو به مادر سهراب یا ندا یا.... بده.امسال تابستونمون بسیار سرد تر از زمستان بود شاید جرم افراد مثل من از دید خیلی از آقایان این بود که در انتخابات شرکت کردیم و مثل 4 سال پیش تحریم نکردیم تا همه چیز خیلی راحت ختم به خیر بشه.اما با تمام این اوصاف از دید من پیروز این انتخابات مردم ایران بودن.همانها که خیلی ها از حضورشون ترس دارن حتی تو ورزشگاه آزادی چه برسه به بقیه جاها.وقتی یاد شبها انتخابات و اون شور و حال مردم میوفتم ناخودآگاه بغض گلوم رو میگیره که واقعا چی شد اون تحلیلها کجا رفت و باید به یقین قبول کنیم که بازهم در تحلیلهامون اشتباه کردیم . مردم اومدن و از همیشه محمکتر و بازهم به طرف مقابل خوشبینانه نگاه کردیم و نتنها خودمون رو فریب دادیم بلکه....
خرداد امسال از ذهن بسیاری از ایرانیان با وجدان پاک شدنی نیست و هرچند به تاریخ سپرده میشه اما تا آخرین لحظات زندگی در یاد امثال ما حک شده باقی خواهد ماند امروز ناله های مادر عزت به ناله های مادر سهراب تبدیل گشته و همانطور که خرداد امثال نشان داد که مردم ما ناله های این مادران را از یادها نخواهند برد بار ی دیگر به امید رویش جوانه ای نو پاییزی را آغاز میکنیم که حتم دارم که درپس آن بهاریست مملو از سرور شادی . به امید آن روز مثل گذشته باهم همصدا خواهیم ماند.
وقتی دجال عشقو کشتو از معنی افتاد
تا از گلوی قناری آوازی در نیاد
شبی که حتی جلاد پای جوخه گریه کرد
نعره کاوه مردو تکویر سرد
وقتی تو کوچه پسکوچه های شهر
ننه دریا پسرهای عمو صحرا رو حد زد
روزی که حافظ و توخیابونها چرخوندن
واسه خیام بی خدا حبس تعزیری بریدن
روزی که صادقو به جرم خودکوشی کشتن
ستاره دیگه تو آسمون نبود تو اوین بود
زیر پای تک تک بچه هامون مین بود
تمام پنجره ها بسته شد سیاه شد
امید یک نفس راحت کشیدن تباه شد
برادر برادرو فروختو پدر مادرو
به لجن کشیدن هرچه اعتقادوباورو
.... نشستو گریه کردو ....یشو پس داد
..... از غصه مست کردو هرچه خورد پس داد
کلمه ها رو از کتابها که دیگه شستن
هرچه واژه بود نشوندنو گردن زدن
مردونگی گم شدو از ریشه به ریش رفت
گردن یه عده کلفت شد مفت از پول نفت
زنو دستمال پیچوندنو صیغه کردن
زبون سرخ اعتراضو زیر تیغه کردن
ولی من یک نسلم که از اصلم نیفتادم
یه بغض شکستمو یه هنجره فریادم
یه صورت سیلی خورده و یک کفن دردم
تو هرشکل و لباسیم زنم یا مردم
این روزها هم میگذره من با این امید زندم
این وضعیت عوض میشه عوض میشه میدونم
این وضعیت عوض میشه عوض میشه میدونم
***بازداشت نعمت الله اکبری از فعالان سیاسی رشت
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات نمیکردند و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای چاره کردن بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید.
خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم نیز هست. در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست.
همانگونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ كلمهای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛ میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود. راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا میدارد. آن وظیفهای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشههایی كه در حوالی آن شكل میگیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام میخواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میكردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی افتادهاند.
از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما اینكه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد بابیشترین دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
برادر شما - میر حسین موسوی
نوشته شده توسط
سهیل سجودی | لینک
|
|